بنیتابنیتا، تا این لحظه: 12 سال و 9 ماه و 23 روز سن داره

تولد دوباره مامان

چند ماه بعد...

دختر گلم الان که این مطلبو مینویسم ٢٧ روز و ٩ ساعت و ٥٥ دقیقست که به دنیا اومدی ... بابت تاخیر طولانیم معذرت میخوام بعدا برات توضیح میدم که چرا این چند ماه نتونستم برات مطلب بنویسم تو این مدت مامانی روزای سختیو گذروندم ... بی خیال روزای سخت ... و اما اولین عکسای بنیتای گلم ...
11 بهمن 1392

بدون عنوان

سلام گل قشنگم ... بازم دیر اومدم اما تو این مدت کلی کار کردم برات مامانی... دکتر رفتم صدای دلنشین قلبتو گوش دادم ... برات شعر خوندم ... یکم خریداتو تکمیل کردم... چند وقته خیلی شیطون شدی دخترم ... اما حرکتات خوشحالم میکنه بهم امید میده ... خیلی دوستت دارم تصمیم گرفتم از این به بعد بیشتر برات شعر بخونم فارسی و انگلیسی میدونم دوست داری ... الهی که همیشه شاد باشی گلم... بوس بوس ...
4 مهر 1392

بدون عنوان

وای نی نی جونم بازم دیر کردم اما دست پر اومدم ... از یک هفته پیش خرید سیسمونیو شروع کردیم انقده چیزای خوشگلی برات خریدم مامانی که نگوووو.... فدات بشم الهی دلم داره پر میکشه واسه دیدنت ... قربونت برم این روزا خیلی شیطون شدی تکونات بیشتر شده ...مخصوصا صبح زود و آخر شبا ... نی نی دونه من مگه نمیدونی مامانی قلقلکیه ؟ دیشب با حرکتات از خنده روده بر شده بودم ... مامان جون و بابا مهدی مونده بودن که من دارم به چی میخندم ... فدای تکون خوردنات بشم با هر تکونت انگار که من دوباره زنده میشم... ایشالا همیشه زنده و سالم باشی ... ...
21 شهريور 1392

اولین تصاویر بنیتا نفس مامان و بابا

گل خوشگلم ... اینا اولین عکساته ... اولین تصاویری که وقتی من و بابا مهدی دیدیم دلمون می خواست پرواز کنیم ... فیلماشم برات گرفتیم که وقتی بزرگ شدی ببینی تو دل مامان آرزو چه شکلی بودی  بنیتا گلی در یازده هفتگی ... بنیتا گلی در هجده هفتگی ... ...
5 شهريور 1392

کودکی های باباجون

این تنها عکس از بچگیای باباجونه که من بعد از کلی تفحص تو خونه عموش پیداش کردم ... آخه آلبوم بچگیاش گم شده اینم سماور سیسمونی بابا جون ... ...
5 شهريور 1392