بنیتابنیتا، تا این لحظه: 12 سال و 9 ماه و 23 روز سن داره

تولد دوباره مامان

کلی کار دارم هنوز ...

باید عکسای زیادی تو وبلاگت بزارم ... از وقتی تو دل مامان بودی تا حالا کلی هدیه و سوغاتی گرفتی که وقت نکردم عکسشونو بگیرم ...آخه خوشگلم برام وقت نمیزاری که تازه هنوز تنها نشدمو نیروی کمکی دارم ... ولی بازم وقت کم میارم... لباسای عیدتم خریدیم که باید عکسای اونارم بزارم ... وای که وقت سر خاروندنم ندارم ... ...
14 اسفند 1392

کنگر خوردیم ... لنگر انداختیم ...

عجب حکایتی شده این خونه رفتن ما ... از موقعی که فهمیدیم خوشگله مامان تو دلمه کوچ کردیم خونه مامان جون مامان آرزو ... ... ... تا امروز که بنیتا گلی دو ماهشه ... به خودم قول داده بودم که چهل روزت شد بریم خونمون راستش خیلی دلم برای خونمون تنگ شده ... اما دقیقا روز چهلم زندگی عسل مامان باباجونی تصادف کرد و ما دوباره موندگار شدیم ... خدا میدونه حکمتش چی بود ... الهی شکر که بابا مهدی سالمه...
14 اسفند 1392

بنیتا در بیمارستان ...

اینجا بیمارستان خاتم الانبیاست ... روز 14 دی 1392 ساعت 8:45 دقیقه صبح یه فرشته کوچولو اومد روی زمین ... فرشته خوشبختی من ... بنیتا ... دختر بی همتا . راستی این عکسارو باباجون بابا مهدی تو بیمارستان ازت انداخته ... نمیدونی چقدر این عکسارو دوست داره ... خداییش تو این عکسا خیلی بامزه ای ... الهی مامان قربونت بره... ...
14 اسفند 1392