کنگر خوردیم ... لنگر انداختیم ...
عجب حکایتی شده این خونه رفتن ما ... از موقعی که فهمیدیم خوشگله مامان تو دلمه کوچ کردیم خونه مامان جون مامان آرزو ... ... ... تا امروز که بنیتا گلی دو ماهشه ... به خودم قول داده بودم که چهل روزت شد بریم خونمون راستش خیلی دلم برای خونمون تنگ شده ... اما دقیقا روز چهلم زندگی عسل مامان باباجونی تصادف کرد و ما دوباره موندگار شدیم ... خدا میدونه حکمتش چی بود ... الهی شکر که بابا مهدی سالمه...
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


کنگر خوردیم ... لنگر انداختیم ... 
